آنچه در اینجا گذشت ..
درووووود ...
متاسفانه از یک منبع بسیار معتبر با خبر شدیم که در پی تحت تعقیب قرار گرفتن اصغر آقا از جانب نیروی محترم پلیس و سربازان محترم تر امام زمان .. مژگان دیگه بریده و قصد طلاق گرفتن از اصغر را داره و می گویند مهرشم گذاشته اجرا ( البته در همین راستا منم خودمو مقصر می دونم چون من بودم که باعث آشنایی این دو تا نوگل پرپر شدم ...) ....

متن اعلامیه ای که در شهر پخش شده و بخاطر اون تموم اهالی شهر هم در به در دنبال اصغرند به شرح زیر بود...:
( از عموم اهالی رشید و شریف و غیور سرزمین "اصغر و نامزدش" خواهشمندیم معتادین مفنگی خویش را تا تاریخ همین هفته ی آینده ، به شورای شهر و پاسگاه صلواتی تحویل دهند تا در راستای مبارزه با بی سوادی و کوتاه کردن دست اجانب - علی الخصوص آمریکای جنایتکار و همساده های نامرد این وری و اون وری - و سلامت شهر ، آنها را در اسرع وقت - با " آب قنات درمانی " ، "چماق درمانی" ،" کاتی تی درمانی" ،" تبعید درمانی" ، " خدمت سربازی درمانی" ، و " مادرزن درمانی" ، به آغوش پاک شهر برگردانیم. در غیر این صورت معتادین مفنگی اعم از سیخ و سنگی و غیر سیخ و سنگی ، شیره بجوشان ها ، وافوریها و گرد نخودیها ( لازم به ذکر است چپقی ها و ناسواریها مشمول این طرح نمی باشند) را یکراست از طریق پاسگاه صلواتی می فرستیم زندان شهر تنگ بغل همان هم بساطی های الدنگشان، تا درس عبرتی شود برای استکبار ، تا دیگر هندوانه ی بزرگتر از دهنشان نخورند و بخواهند برگردند ولایت و چهره ی معصوم این سرزمین نازنین مادری را با هیاکل نامیزان و بینی های دائم التولید مخدوش کنند.
لازم به ذکر است در صورتی که معتادی خودش را معرفی ننماید ، او را به جرم استعمال محصولا استکبار و تلاش در راستای غرب زدگی و همدستی با "گروه طالبان " و عامل نفوذی "منافقین"، بعنوان خائن به ولایت مادری ، مجازات نموده ، از حق گوسفند چرانی در حاشیه ی باغات شهر ، خرید همه نوع اقلام از مغازه های شهر ، سوار شدن بر اتوبوس های شرکت واحد در چله ی زمستان محروم کرده ، که اگر (چه درملا عام و چه در غیر ملا عام) با صدای بلند اعتراف کند که هزار مرتبه هندوانه خوردم ، باز مورد عفو قرار نخواهد گرفت.
همچنین به دفتر شورای شهر راپورت رسیده که چند باری چندین جوانک لندر نامعلوم الحال( این حال اتفاقا همان حال است) در باغات اطراف آبادی اقدام به خوردن " شنگولی شربت" یا همان " آب شنگولی " زمان طاغوت ملعون نموده اند. از آنجا که صحت وسقم این خبر بر اعضاء شورای شهر و عموم اهالی پوشیده است ، فی الحال (نه دیگه ! این حال از آن حال ها نیست) اقدام به گرفتن تصمیم (ربطی به اصغر – مژگان و امثالهم ندارد.) قاطع نمی کنیم. اما اگر فیل قضیه یکبار دیگر برملا/هوا شود می گوییم پاسگاه، دهنی از آنها آسفالت کند و فسنجانی برایشان بار بگذارد که صد بار به هندوانه خوردن بیفتند.
در آخر از پدر و برادر و خواهر و مادر ( محترم ) اصغر تقاضا داریم پسرشونو بیان تحویل بدن ... و به اهالی محترم دیگه ی شهرم توصیه می کنیم مواظب پسراشون باشن که یه موقع معتاد نشن و مواظب دختراشون باشن که عاشق معتاد ها نشن .... ( و به سر نوشت مژگان وبلاگ ما دچار نشن ....) )
دروووود...این بلاگ ماله سه تا دختره پشت کنکوریه " ساجده..مژگان..فریناز "...